تراوشات ذهنی!

ساختار علم مطرح در دانشگاه‌های ایران اینطوریه که همیشه اصرار داره که شما به عنوان یه محقق پاتونو بذارید روی آخرین پله ای که توسط دیگران ساخته شده و بعد یه پله جدید بسازید که نفر بعدی بتونه پاشو بذاره روش. یکی از نتایج این روش اینه که میگه اگه در یک حوزه ای متخصص نباشی صحبتت ارزش خاصی نداره. این روش تا حد زیادی بر پایه عقل بنا شده و کارایی داره. از طرفی این روش داره اجرا میشه و طبیعتا آدمها درون اون فضا فکر میکنن. بنابراین من اینجا به قدرت‌های این روش نمی پردازم و میخوام یه چیز جدیدی تعریف کنم به نام تراوش ذهنی.

از اونجا که خود تعریف تراوش ذهنی، صرفا یه تراوش ذهنیه بنابراین مثل خیلی از مطالب علمی نمیتونم تعریف دقیقی ازش بدم. تعریف غیر دقیقش یه مطلب با استفاده از ساختارهای علمی ولی بدون اجبار روی هماهنگی مشخص با ساختار علمی. یعنی این مطلب بیشتر از اینکه از روی ساختار علمی(به صورت مستقیم) اومده باشه بر اساس فکر خام من و شناخت من از محیطه. البته طبیعتا حجم زیادی از تفکرات من متاثر از شرایط محیطی ما و ساختارهای علمی هستش ولی صحبت من روی بحث تراوش ذهنی اینه که اصرار روی هماهنگی با نسخه نهایی علم کمتره. بحث تراوشات ذهنی یه مقداری هم بر اساس روحیه کاوشگری منه که باعث میشه به چیزهای جدید علاقه زیادی داشته باشم و ریسک‌های بیشتری روشون بکنم. این بحث یه معادل توی هوش مصنوعی داره. راهکار علمی دانشگاهی در مقابل مدل تراوش ذهنی یه مقداری شبیه به exploration در مقابل exploitation  هستش. به زبان ساده این میشه که برای حل یه مساله جست و جو اول یه فضای بزرگ رو در نظر میگیری و توش با ریسک پذیری بالا میچرخی(Exploration) در مقابل اینکه با ریسک پذیری کم و با دقت زیاد یه جای خاصی رو بگردی(Exploitation)

تفاوت مهم یک بحث علمی داشگاهی با تراوش ذهنی روی میزان آزاد گذاشتن فکره. توی علم دانشگاهی اصل مستند بودن مطلب علمی به مطالب گذشتست در صورتی که توی تراوش ذهنی اصل حرکت مبتنی بر عقل آزاده. در فرایند تراوش ذهنی حق نداری کاری که با عقل هماهنگ نیست انجام بدی (تفاوتش با مهمل) ولی باید ورجه وورجه زیاد بکنی:)

چون خودم همیشه موقع خوندن یه متن تعداد زیادی سوال به ذهنم میرسه سعی میکنم چند تا از سوالای مهمی که ممکنه برای خواننده این مطلب پیش بیاد رو می نویسم و جواب خودم رو هم بهشون مینویسم:

  • تراوش ذهنی هیچ فرقی با مهمل بافی نداره:  اینطور نیست! تراوش ذهنی به اون معنایی که من تفسیرش کردم باید مبتنی بر عقل باشه. همچنین تراوش ذهنی باید به سمت هدف علم که شناخت محیط و نظریه پردازی هستش باشه. بنابراین ساخت یک فال قهوه جدید (به دلیل عدم همسویی با هدف علم) و یا یک شعر (به علت مبتنی بر احساس بودن) یا یک مطلب موجود در مجلات زرد(مثل اینکه همینطوری میگن فلان چیز برای جلوگیری از سرطان مفیده) نمیتونه یک تراوش ذهنی باشه.
  • تراوش ذهنی فایده ای نداره: فایده مهم تراوش ذهنی پیدا کردن راه‌های جدید مسالست. خیلی وقت‌ها بوده که علم یه مسیری رو میرفته و بعد از یه مدتی فهمیدن که او مسیر خوب نیست و یرگشتند و یه مسیر دیگه رفتند. بنابراین تراوش ذهنی معمولا پیش زمینه علمه و خیلی اوقات علوم جدید با این حرکت ایجاد میشن. مدل تراوش ذهنی مثل مدل طراحی آزمایش توی فیزیک میمونه که ممکنه در خیلی از اوقات بی فایده باشه ولی ممکنه بعد از چند آزمایش یک ساختار جدید علمی بنیان نهاده بشه.
  • تراوش ذهنی بی توجهی به علمه و تجربه نشون داده که علم کاراتره: به نظر من تراوش ذهنی خودش جزو علمه و قدم اول علم بوده! فقط مشکلی که ما داریم اینه که توی جامعه خیلی اوقات علم رو به عنوان حفظیات تعریف میکنن در صورتی که این همه علم نیست! این بخشی از علمه. بخش مهمتری از علم تولید اون حفظیاته.
  • تراوش ذهنی باعث میشه هر انسانی بیاد الکی صحبت کنه و ادعا کنه که صحبتاش به درد بخوره: درسته! تراوش ذهنی یه کمی مثل شعر نو میمونه. هر کسی میتونه هر چرتی رو به اسم شعر نو قالب کنه ولی این دلیل نمیشه که واقعا شعر نو تعریف شده نباشه. خوب هر کسی نباید بیاد این کارو بکنه. ولی این به معنی این نیست که این مدل بی فایدست! همین نکته هست که باعث میشه من نسبت به حالتی که کلا آزاد باشم خیلی محدودتر بشم و سعی کنم از ساختار علمی کنونی منابع یا شهودهایی برای درست بودن صحبتم بیارم.
  • تراوش ذهنی از قبل با عناوینی مثل ابتکار یا نوآوری معرفی شده بود و این صحبت جدیدی نیست: درسته! شاید واقعا بشه اینها رو هم معنی دونست ولی توی ذهن من تا حدی متفاوتند. ولی اصراری ندارم بگم واقعا متفاوتند:)
  • تراوش ذهنی به درد مستند کردن نمیخوره چون باعث ایجاد حجم زیادی اطلاعات بدون فایده میشه: به نظر من این مواردی که حداقل من مینویسم بی فایده نخواهد بود! چون خیلی اوقات به نظرم تغییرات بزرگ از فکرهای کوچک شروع میشه. به نظرم یکی از تفاوت‌های ملل غربی نسبت به ملل ما توجه به این مورد هستش.
  • این مدل باعث میشه کار تکراری انجام بشه: این صحبت درسته و خطر به نسبت بزرگیه. ولی سه تا نکته هستش که باعث میشه من تراوشات ذهنیم رو قبل از گشتن برای پیدا کردن مورد مشابه مستند کنم. نکته اول اینه که ممکنه جاهای دیگه با مدل های دیگه ای با مساله برخورد کرده باشند و وقتی من دوباره آزادانه بهش بپردازم ممکنه با یه مدل دیگه با مساله برخورد کنم و در صورتی که اول متن مشابه رو بخونم ذهن من جهت‌دار بشه. دوم اینکه خیلی اوقات انقلاب ها به وسیله همین مسائل رخ میده. انسان‌های مختلف در محل‌ های مختلف و با دیدگاه‌های مختلف به یک مطلب می پردازند. نتیجش این میشه که وقتی اینها همدیگرو پیدا میکنن یه هم افزایی جدی با هم ایجاد میکنن. همچنین وقتی چند تا مطلب با مدل های مختلف حول یک موضوع نوشته بشه اهمیت اون موضوع رو نشون میده. در صورتی که وجود یک مطلب کامل و دقیق نمیتونه اونطور این اهمیت رو نشون بده. سومین نکته و مهمترین نکته برای من اینه که اکثر این تراوشات ذهنی مال گذشته من بوده بنابراین هزینش قبلا پرداخت شده:)
  • تراوش ذهنی ارزش نوشتن نداره: در خیلی از جاها رشد علمی رو بر اساس تعداد مقالات با کیفیت بهتر از مینیمم می سنجن. پس وجود مطالبی که راه‌کار عقلی رو در پیش گرفتند و مسائل رو به صورت مختلف بررسی کردن مفیده. از طرفی حداقل فایدش اینه که حاصل مدتها فکر و بحث افرادی مثل من مستند میشه. بنابراین اگه بخوایم به مستند کردن این تراوشات فکر کنیم باید خیلی زودتر خیلی از کارهای دیگمون رو ترک کرده باشیم:)

به زودی چند تا پست میذارم که  مثالی از تراوش ذهنی هستش.

0

5 دیدگاه برای ”تراوشات ذهنی!

  1. به نظرم اگر صبر کنم ببینم بر اساس این تراوش ذهنی چی میخوای بنویسی بهتر بشه دربارش صحبت کرد. خیلی دوست دارم که در آینده ببینم یه چیز خوبی ازش دربیاد. برداشت من الان اینه که تراوش ذهنی یک جور تئوریزه کردن تنبلی حساب میشه. این که ما نخواهیم وقت بزاریم قبل از حرف زدن تحقیق کنیم و در نتیجه دوباره چرخ رو از اول اختراع کنیم.
    البته امیدوارم که در عمل با چیز دیگه ای از جانب احمد مواجه بشم و حرفم اشتباه دربیاد.

  2. اِ اِ اِ… این رو احمد نوشته بود من همش داشتم به نیت محمد رضا می خوندم! ولی حالا که فکر می کنم می بینم مطلبش به احمد بیشتر میاد…

  3. بازتاب: جایگاه نظام تحصیلات تکمیلی - نپیر

    • راستش تعاریفی که من از postulation دیدم تا حدی نزدیک بود ولی هنوز فکر میکنم مفهومش رو نفهمیدم واقعا!
      ولی اینکه نقطه شروع نظریه پردازی جدیده تا حدی درسته. با این تفاوت که در این مدل من به عنوان یک ناظر بیرونی و با دانش عمومی این طرح رو میدم. یعنی متخصص نیستم توی اون قضیه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *