ارزش دیوانه وار بلیط من

چرا ارزش گذاری ما بر روی داراییهایمان بیشتر از حد است؟ این سوالی است که در فصل ۷ کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر از آقای دن اریلی به آن پاسخ داده شده است. برای روشن شدن مطلب ابتدا یک داستان بسیار جذاب از نحوه اختصاص دهی بلیط های بازی بسکتبال دانشگاه دوک نقل می شود.

رقابتی تمام عیار برای بلیط بازی بسکتبال

بسکتبال در دانشگاه دوک بسیار پر طرفدار است. اما این دانشگاه یک استادیوم کوچک دارد که تمام علاقه مندان به بسکتبال برای تماشای بازی های مهم در آن جا نمی شوند. بنابراین دانشگاه کمیته ای برای اختصاص بلیط به علاقه مندان واقعی دارد و در طول سال ها قوانین سختی برای اختصاص بلیط وضع کرده است.

دانشجویان علاقه مند از ابتدای ترم بهار باید در محوطه ای نزدیک ورزشگاه (با نام Krzyzewskiville) در گروه های ۱۰ نفره چادر بزنند. گروه هایی که زودتر بیایند جایی نزدیکتر به ورزشگاه پیدا میکنند و پس از پر شدن محوطه گروه های دیگر به لیست انتظار می روند. تا اینجا کلی از طرفداران واقعی بازی جدا شدند.

در طول هفته های اول در ساعات مختلف شبانه روز صدای بوقی در محوطه شنیده می شود. پس از آن در مدت کمتر از ۵ دقیقه یکی از افراد هر چادر باید خود را به مسئولان معرفی کند. در غیر این صورت کل افراد چادر به انتهای لیست انتظار بلیط میروند (در صورتی که افرادی در لیست انتظار نصب چادر باشند با این گروه جایگزین شده و این افراد حذف می شوند.)

در ۴۸ ساعت آخر هیجان بیشتر می شود. این بار بعد از شنیدن صدای بوق، هر فردی باید خودش به مسئولین مراجعه کند. و اگر در کمتر از ۵ دقیقه مراجعه نکند به انتهای لیست میرود. هر چه به روز برگزاری مسابقه برسیم تعداد بوق های بیشتری در زمان شنیده می شود.

ادامه خواندن

بی عقلی های ما در حالت برانگیختگی و هیجان

پیرو بخش های قبلی کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر این بار مطالب و نتایجی که از فصل های ۵و ۶ کتاب دن اریلی یاد گرفته بودم را می نویسم.

آیا ما در حالت برانگیخته یا هیجانی همان تصمیماتی که  در حالت با آرامش داریم را میگیریم؟ بر اساس مطالعات انجام شده احتمال تصادف نوجوانان در هنگام رانندگی با خودرو ۴۰ درصد بیشتر از افراد بزرگسال است. خب تا اینجای کار که چیز عجیبی نیست. نوجوانانی یا گواهینامه ندارند یا تازه مهر گواهینامه شان خشک نشده ماشین پدر خود را برداشته و بدون تجربه کافی به جاده میزنند عجیب نیست که احتمال تصادف توسط آن هابیشتر باشد.

اما نکته جالب اینجاست که در صورتی که یک نوجوان دیگر در خودرو باشد این احتمال تصادف دو برابر می شود.و با اضافه شدن نوجوان سوم احتمال تصادف باز هم دوبرابر خواهد شد.

ادامه خواندن

چه میزان از تصمیم های ما تحت کنترل اراده ماست؟

در این پست میخواهم در مورد اثر گذاشتن گزینه ها روی انتخاب هامون بنویسم. قبلا در پستی در مورد اینکه آیا انتخاب های بیشتر در زندگی انسان رو خوشحال تر میکند یا نه مطلبی نوشته بودم.
ما معمولا فکر میکنیم که اکثر انتخاب هامون رو عقلانی انجام میدیم اما خیلی مسایل جانبی هست که شاید بیشتر از منطق بر روی رفتار ما تاثیر گذار است.

مثال زیر رو از کتاب «نابخردی های پیش بینی پذیر» ببینید.

مثال اول

اگر شما میخواستید مجله ای را بخرید و فرم اشتراک زیر را میدیدید، کدام گزینه را انتخاب می کردید؟

  1.  دسترسی به نسخه آنلاین مجله تا یک سال (۵۹ دلار)
  2. دسترسی به نسخه چاپی مجله تا یک سال (۱۲۵ دلار)
  3. دسترسی به نسخه چاپی به همراه نسخه آنلاین تا یک سال (۱۲۵ دلار)

گزینه ی دوم یک جور هایی احمقانه به نظر میرسد. بنابراین آقای دن اریلی (نویسنده کتاب) آزمایشی رو طراحی میکنه و فرم رو به ۱۰۰ نفر از دانشجوهای MIT میده تا ببینه کدوم گزینه رو انتخاب میکنند.

ادامه خواندن

درد سربازی + درمان

من از مدت‌ها قبل درباره چیستی و چرایی و راه درست اجرا کردن سربازی فکر میکردم و توی این نوشته میخوام یافته هام رو تا حدی مستند کنم.

خدمت سربازی یا همون اجباری در ایران از سال ۱۳۰۳ توسط رضاخان در ایران راه اندازی شد و از همون موقع تا الان با تغییرات مختلف توی کشور اجرا شده است. به عنوان یک مثال جالب اینکه ظاهرا قبل از انقلاب سربازی برای خانوم‌ها هم اجباری بود ولی بعد از انقلاب این اجبار لغو شد.

مدلی که الان سربازی در حال اجراست،‌ مشکلات جدی داره که عموم افراد جامعه بهش واقفند و میشه دربارش توضیح نداد ولی من طبق عادت همیشگیم به لیست کردن تعدادی از مشکلات مهم  میپردازم:

  • مصرف کردن به شدت نابهینه دو سال از بهترین سالهای زندگی بیش از نیمی از جمعیت
    • دلیل اینکه گفتم بیش از نیمی اینه که برای سربازان متاهل این زمان تا حدی از همسرشون هم مصرف میشه یا به عبارت بهتر،‌ هدر میره.
  • عقب انداختن پسرها از ورود به بازار کار در صورتی که طبق مدل سنتی مذهبی ما نون آور خونواد مرده.
    • با توجه به اینکه با این اتفاق وضعیت مالی مردها و زنها به هم نزدیک میشه با ساختار کنونی اشکال جدی در مسیر ازدواج ایجاد میکنه
  • وجود معافیت تحصیلی باعث میشه که تعداد زیادی از پسرها با این انگیزه ادامه تحصیل میدن و نتیجش اینه که حجم کثیری از امکانات آموزشی/پژوهشی هدر میره و خیل کثیری از پسرهای بی انگیزه به دانشگا‌ه ها وارد بشند که طبیعتا خروجی خوبی نداره در صورتی که اگه همین افراد با انگیزه وارد بشند میتونن کیفیت خروجی رو چندین برابر بهتر کنن.
  • افسردگی، حس بی فایده بودن و سرکوب شخصیت مردانگی سربازها  به خاطر نحوه برخورد باهاشون و نابهینه بودن مصرف شدنشون
  • وجود قوانینی که اگه از بیرون نگاه کنی به شدت اشتباه یا حتی گاهی خنده دار هستند. مثل اینکه الان شما اگه بتونی به اندازه کافی از رفتن به سربازی فرار کنی به عنوان جایزه بهت اجازه میدن که به جای رفتن به سربازی سربازیت رو بخری! یا مثلا اینکه میزان ضعف چشم مورد نیاز برای معافیت با سطح تحصیلی افزایش پیدا میکنه یا به عبارت دیگه اگه شماره چشمت ۹ باشه در صورتی که کارشناسیت تموم بشه به جرم اینکه کارشناسی خوندی دیگه معافت نمیکنن یا هزار قانون دیگه.
  • عدم رعایت عدالت هم به صورت ساختاری و هم به صورت فرا ساختاری. به عنوان مثال
    • ساختاری:  کسی که سربازیش افتاده در یک محل جنگی تنها ۳ ماه از سربازیش کم میشه نسبت به کسی که سربازیش رو به صورت امریه زیر باد خنک کولر و امنیت کامل انجام داده!
    • فراساختاری: خیلی اوقات افراد با مدل‌های مختلف معافیت میگیرند که قانونیست ولی از عدالت به دور است. به عنوان مثال یکی از دوستان من به دلیل کفالت پدر معاف شد در صورتی که پدرشون هیچ نیاز خاصی به ایشون نداشت!
  • بی عدالتی جنسیتی!: لازم نیست توضیح بدم:)
  • مثالهایی که در اینجا اومده
  • ….

در خیلی از کشورهای جهان شرایط جالبی داره که به تفصیل در اینجا و اینجا اومده. من میخوام توی این مطلب یک راه حل پیشنهادی برای اجرای بسیار بهتر این قانون پیشنهاد بدم که البته خیلی جاهای دیگه در حال اجراست و اسمش رو میذارن سربازی حرفه ای یا اختیاری.

ادامه خواندن

دانستن حقوق همکاران، خوب یا بد؟

دانستن حقوق

منظور من از حقوق اینجا میزان حقوق دریافتی کارمندان است. من در شرکت های مختلفی کار کردم که سیاست های متفاوتی در مورد نظام شفافیت حقوق کارمندان در اون برقرار بوده. در اولین شرکت میزان حقوق ساعتی کارمندان کاملا محرمانه بود و حتی در قرارداد کاری نیز به این محرمانه بودن دریافتی اشاره شده بود. جای دیگری هم بوده که حقوق اکثر کارکنان رو میدونستم و فقط بعضی ها حقوقشون محرمانه بوده. شفافیت حقوق کارمندان طرفداران و مخالفان خودش را دارد که به بعضی از دلایل آن ها در ادامه اشاره میکنم.

محرمانه بودن حقوق

یکی از دلایل محرمانه نگه داشتن حقوق، به تمایل حفظ منابع کارفرماها مربوط می شود. برخی از آن ها بر این عقیده هستند که به این وسیله می توان قدرت چانه زنی کارمندان را کاهش داده و میزان کل حقوق های پرداختی را کم کنند.

برخی از کارفرماها بر این عقیده هستند که، در صورتی که حقوق کارمند الف از کارمند ب بیشتر باشد و کارمند ب این مطلب را بداند ممکن است این مساله را خلاف عدالت تصور کند و این مطلب نارضایتی و درگیری را به وجود خواهد آورد. نکته این است که شاید نشود همیشه به طور صددرصد عدالت پرداخت را برقرار کرد. پس بهتر است کلا کسی از حقوق دیگری اطلاع نداشته باشد تا نارضایتی ای در این باره پیش نیاید.

من خودم تا همین چند وقت پیش طرفدار این نگرش بودم تا این که به سخنرانی آقای دیوید برکوس ( David Burkus ) در سایت تد برخورد کردم. این نویسنده و استاد دانشگاه در مورد این که چرا کارمندان باید از میزان حقوق همکاران با خبر باشند صحبت میکند. که در ادامه به چند نکته از آن اشاره میکنم.

ادامه خواندن

اولویت بندی

اول: داستان خیالی

مدتی قبل در منزل یکی از آشنایان، عده ای از بزرگان قوم دور هم جمع شده و مشغول ادای فریضه قلیان بودند. از آنجایی که قلیان نوبتی است و معمولا هم یک لوله دارد، بقیه اعضایی که نوبتشان نیست مجبورند که به بحث و استدلال در مورد مسایل مملکتی و مشکلات جهانی بپردازند. این بار قرعه به نام مضرات امواج موبایل افتاده بود. گویا همه بر سرطان زا بودن امواج موبایل اتفاق نظر داشتند و بحث بر سر این بود که آیا دولت ها بر اثر نادانی و کاهلی جلوی این امواج رو نمیگیرند یا مافیای فروش موبایل و شبکه های موبایلی مانع آگاهی مردم میشوند. وسط صحبت ها، من از دور (از دور یعنی که نمیکشیدم و نخواهم کشید.) یک پارازیت انداختم و گفتم که «البته سرطان زا بودن امواج موبایل هنوز اثبات نشده و آژانس تحقیقات بین‌المللی سرطان امواج الکترو مغناطیسی موبایل را در گروه احتمالاً سرطان زا طبقه‌بندی می‌کنه. پس ممکنه که سرطان زا نباشه یا اثرش این قدر که میگن نباشه.» همگی نگاه فهیم اندر فریب خورده ای به من انداختند و یکی گفت: «خب معلومه اون اداره باید اینو بگه، پول گرفته تا اینو بگه.»

مثال دوم

چند روز پیش کامنت محمدرضا شعبانعلی در جواب هما رو در زیر این مطلب میخوندم. یک جا میگه که «فکر می‌کنم دغدغه‌ی درختی که کاغذ شده، در اثر تهاجم فرهنگی وارد ذهن ما شده و نباید دغدغه‌ی ما باشه.در کشوری که ۴ سال وقت انسانها صرف گرفتن یک کاغذ A4 میشه (به همراه منابع دیگه) و روزی چند ساعت از وقت ما صرف شبکه‌های اجتماعی میشه و … تو هر بار که یک کتاب خوندی و مطمئن شدی کامل کتاب رو درک کردی، علاوه بر اون، یک درخت رو قطع کن و آتش بزن.مسئولیتش و گناهش کامل با من.» ادامه خواندن